• 1404/11/04
  • - تعداد بازدید: 25
  • زمان مطالعه : 4 دقیقه
دانشکده علوم و فن آوری های نوین شیراز

تروما چیست و چرا نباید از آن خجالت بکشیم؟

راهنمای ساده برای شفای زخم‌های پنهان

آیا تا به حال احساس کرده‌اید که بعد از یک اتفاق تلخ، دیگر آن آدم سابق نیستید؟ شاید سال‌ها گذشته باشد، اما هنوز یک غم پنهان، یک اضطراب بی‌دلیل یا یک احساس گناه همیشگی را با خود حمل می‌کنید. شاید فکر می‌کنید “من ضعیف هستم” یا “حتما ایرادی در من وجود دارد”. اما بگذارید همین ابتدای کار یک حقیقت علمی را به شما بگویم: شما خراب نشده‌اید؛ شما فقط آسیب دیده‌اید و مغزتان تلاش کرده از شما محافظت کند.
امروز می‌خواهیم با هم نگاهی متفاوت به واژه ترسناک “تروما” (Trauma) بیندازیم و ببینیم چطور می‌توانیم حال دلمان را بهتر کنیم.

تروما واقعاً چیست؟خیلی‌ها فکر می‌کنند تروما فقط مختص سربازان جنگ یا کسانی است که تصادفات وحشتناک داشته‌اند. اما تعریف علمی تروما ساده‌تر و البته عمیق‌تر است:

تروما هر چیزی است که توان و مهارت‌های مقابله‌ای شما را درهم می‌شکند و باعث می‌شود وقتی به زندگی ادامه می‌دهید، آدم متفاوتی شده باشید.

این اتفاق می‌تواند یک سوءاستفاده در کودکی، از دست دادن ناگهانی عزیزان، یا حتی یک فشار روانی مزمن در محیط کار یا خانه باشد. تروما عملکرد مغز را تغییر می‌دهد. این تغییر خودش را در خواب بد، اضطراب مداوم، خشم‌های ناگهانی و یا احساس همیشگی “خطر” نشان می‌دهد.

چرا احساس گناه و شرم می‌کنیم؟یکی از عجیب‌ترین و دردناک‌ترین بخش‌های تروما، احساس “شرم” است. خیلی از ما وقتی آسیب می‌بینیم، به جای اینکه خودمان را بغل کنیم و مهربان باشیم، خودمان را سرزنش می‌کنیم. “چرا اجازه دادم این اتفاق بیفتد؟”، “تقصیر من بود”، “من بی‌عرضه بودم”.

دلیل این احساسات، تکامل مغز ماست. هزاران سال پیش، اگر اجداد ما غذای سمی می‌خوردند یا اشتباهی می‌کردند، مغزشان باید با ایجاد یک حس بدِ شدید (مثل شرم یا ترس)، آن خاطره را حک می‌کرد تا دیگر تکرارش نکنند و زنده بمانند. اما در دنیای مدرن، این مکانیسم قدیمی علیه ما کار می‌کند.

وقتی کودکی مورد آزار قرار می‌گیرد یا رابطه‌ای تلخ را تجربه می‌کنید، مغز به اشتباه این پیام را می‌دهد که “تو بدی” یا “تو مقصری”. این احساس شرم باعث می‌شود ما سکوت کنیم، درد را قایم کنیم و در تنهایی رنج بکشیم. اما یادتان باشد: شرم، دروغگوی بزرگی است.

چرا اشتباهاتمان را تکرار می‌کنیم؟آیا دیده‌اید کسانی را که مدام وارد روابط عاطفی اشتباه می‌شوند؟ یا مدام خودشان را در موقعیت‌های شکست قرار می‌دهند؟ فروید به این می‌گفت “اجبار به تکرار”.
ما موجوداتی کاملاً منطقی نیستیم. وقتی زخمی در گذشته داریم، بخش احساسی مغز ما دوست دارد به آن صحنه برگردد و این بار “پایان داستان را تغییر دهد”. ما ناخودآگاه آدم‌هایی شبیه به کسانی که به ما آسیب زده‌اند را پیدا می‌کنیم، به امید اینکه این بار پیروز شویم و پرونده را ببندیم. اما این کار مثل دویدن در ساختمان آتش‌گرفته است؛ منطقی نیست، اما احساسات ما را هل می‌دهد.

راه حل، تکرار کردن نیست؛ راه حل، باز کردن گره‌ی اصلی است.

قدم‌های اول برای شفا: سکوت را بشکنیدبزرگترین دشمن تروما، “حرف زدن” است و بزرگترین دوستش “سکوت”. تروما در تاریکی و سکوت رشد می‌کند. وقتی شما درباره‌ی دردی که کشیده‌اید حرف می‌زنید (یا می‌نویسید)، اتفاقی جادویی در مغز می‌افتد:

شما از زاویه “اول شخص” (منِ قربانی و گناهکار) بیرون می‌آیید و از زاویه “سوم شخص” (ناظر بیرونی) به ماجرا نگاه می‌کنید.

وقتی داستان خودتان را می‌گویید، ناگهان می‌بینید: “صبر کن! من آنجا فقط یک بچه بودم”، یا “من در آن شرایط کاری از دستم بر نمی‌آمد”. اینجاست که حس دلسوزی (Compassion) جایگزین حس شرم می‌شود. گریه کردن در این مرحله نشانه ضعف نیست، نشانه این است که یخ‌های درونتان در حال آب شدن هستند.

مراقبت از خود: فراتر از یک شعار لوکسدر کنار صحبت کردن (با مشاور، دوست امن یا نوشتن)، باید به فیزیولوژی بدن هم برسید. “مراقبت از خود” به معنی رفتن به هتل‌های گران‌قیمت و ... نیست. مراقبت از خود یعنی بازگشت به تنظیمات کارخانه بدن:

۱. خواب: آیا واقعاً به اندازه کافی می‌خوابید؟ مغز در خواب خودش را ترمیم می‌کند.

۲. نور خورشید: نور طبیعی صبحگاهی بهترین داروی ضدافسردگی طبیعی است.

۳. تغذیه و حرکت: بدن شما خانه شماست. اگر سقف چکه کند، نمی‌توانید داخل خانه آرامش داشته باشید.

۴. روابط: آیا با آدم‌هایی هستید که به شما حس امنیت می‌دهند یا کسانی که مدام شما را قضاوت می‌کنند؟

کلام آخرشما مجبور نیستید با سنگینی بار گذشته تا ابد زندگی کنید. مغز ما “انعطاف‌پذیر” (Plastic) است؛

یعنی می‌تواند تغییر کند و بهبود یابد.

اگر احساس می‌کنید چیزی در گذشته مانع خوشبختی امروزتان شده، اولین قدم را بردارید: بپذیرید که آسیب دیده‌اید، خودتان را بابت آن سرزنش نکنید و داستانتان را برای کسی (حتی روی کاغذ برای خودتان) بازگو کنید.
شفای شما از لحظه‌ای آغاز می‌شود که با خودتان مهربان‌تر می‌شوید.

 

حسین صوفی احمدی دانشجوی دکتری علوم اعصاب دانشکده علوم و فن آوری های نوین پزشکی

  • گروه خبری : اخبار دانشکده
  • کد خبری : 143908

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید